گاهی احساس می کنم
روی دست های خدا مانده ام...
خسته اش کرده ام....
خودش هم نمی داند

با من چه کند!!



تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ساغر | نظرات ()

  

هـَـ ـرگـِــز بـِـه گــُذَشــ ـتِـهــ بـَـرنـَـگــ ـَـرد؛

اَ گـَ ـر  سـیـ ــنـدِرلــا بَـرایــ ـــ بـَـ ـردآشـ ـتَـن

کـَفـشـ ــشـ بَــرمـیـگــَشـ ـتــــ،

هــیـچـوَقـ ـتـــ ...

یــ ـکــــ پــِرنــسـ ـســـ نــمــیـ ـشُــد...!

************************************

پ.ن: خــُدآیا ڪِـآش وَقتــے داشتـے

آدمـآرو مـے آفــَــریدے

آغوش ِ هـَــر آدمے

فَقط قَــــد ِ פــــوآے خُـودِش بـــــود ...!

************************************



تاريخ : جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساغر | نظرات ()

تنهایی را دوست دارم!

عادت کرده ام که تنها با خودم باشم،

دوستی میگفت: عیب تنهایی این است:

که عادت میکنی خودت تصمیمی بگیری،

تنها به خیابان میروی،

به تنهایی قدم میزنی.

پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی

و آدمها را نگاه میکنی،

ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم!

تنها که باشی نگاهت دقیق تر میشود و معنادار،

چیزهایی میبینی که دیگران نمیبینند،

در خیابان زودتر از همه میفهمی پاییز آمده

و ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند!

میتوانی بی توجه به اطراف،

ساعتها چشم به آسمان بدوزی

و تولد باران را نظاره گر باشی.

برای همین تنهایی را دوست دارم،

زیرا تنها حسی است که به من فرصت میدهد خودم باشم!

با خودم که تعارف ندارم،

سالهاست-به-تنهایی-عادت-کرده-ام...!

*******************************************

پ.ن: بعد از مـرگـم . . .

قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنید

من و دلـــم هیچ گاه

آبـمـان توی یک جـوی نرفت ...!

***************************************



تاريخ : دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳ | ٦:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساغر | نظرات ()

دوستای خوبم امروز میخوام مطلب جدیدی براتون بزارم که

ممکنه همین چند سطر نوشته مسیر جدیدی رو در زندگی هر

کدوم از شما عزیزای من به وجود بیاره و روح و روان شمارو جلا بده:


 

 

**به آرامی آغاز به مردن می کنی**

اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

**به آرامی آغاز به مردن می کنی**

زمانی که خود باوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

**به آرامی آغاز به مردن می کنی**

اگر برده‏ عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،

اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

**تو به آرامی آغاز به مردن می کنی**

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند،

و ضربان قلبت را تندتر می کنند، دوری کنی.

**تو به آرامی آغاز به مردن می کنی**

اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی،

آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی،

که حداقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت ‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری!

**شادی را فراموش نکن**

*********************************


پ.ن: ” مـــَـــردها ” در عین پیچــیدگی

در عـــاشقی روش ساده ای دارند !

” تــو را بخواهند برایت می جنگند

“تــو را نخواهند با تــو می جــنگند

*********************************


 



تاريخ : جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳ | ٤:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ساغر | نظرات ()


زنی که دوستش داری را به من معرفی کن
تا به او عاشق تو بودن را بیاموزم

.

.
مهم نیست آن زن من نیستم
مهم این است؛ کسی کمتر از «عشــق» به تـو نگوید!

================================

پ.ن:هر وقت مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا باور کردی...!!!


در آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بگیر...!!!


عذرخواهی از خــــــــــــــــــ♥ـــــــــــــــــدا با من....!!!

===============================



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۳ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ساغر | نظرات ()


مرد ایران زمینم:

دستان تو از دستان من زبرتر و پهن تر است

صورتت ته ریشی دارد

قلبت به وسعت دریاست

جای گریه کردن به بالکن میروی و دود میکنی

با همان دستان پهن و زبر مرا  نوازش میکنی

با همان صورت نا صاف مرا می بوسی

و من آرام میشوم

من تورا نامرد نمی خوانم

تورا با پول با ماشین و ثروتت نمی سنجم

می دانم اگر با تو با تو فقط روراست باشم

زمین و زمان را به خاطرم به هم می دوزی

دنیا را به پایم می ریزی...

میدانم...!

=======================

پ.ن: گاهی خود خدا هم میخواهد

پادر میانی کند 

اما از دست او هم

کاری  بر نمی آید...!

==========================

 



تاريخ : سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ساغر | نظرات ()

چگونه استـــ حال من
با غمـــ ها می سازمــــ…
با کنایه ها می سوزمــــــــــ…
به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ…
لبخندی تـــلخـــــــ….
خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا…
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
فقط یک قبـــــــــــــــر…
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ

می خــــــــــــواهمـــــــــ...
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ

===========================

پ.ن: جـآےِ פֿـآلیــَـش رآ

نَـﮧ ڪِتآبـ پُـر میکُنَد

نَـﮧ گِریـﮧ هآے شَبونـﮧ

نَـﮧ سیــــگآر

פּ نَـﮧ لَبـפֿَـنـבهآے اَلـَڪے

لَعنَتـے

בلَم بَغَل میـפֿـפּآב...!

=======================



تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ساغر | نظرات ()